خوشبختی خطر کردن است
دلبسته ی کفش هایش بود.کفش هایی که یادگار سالهای نوجوانی اش بودند.دلش نمی آمد دورشان بیندازد.هنوز همان ها را می پوشید.اما کفش ها تنگ بودند و پایش را می زدند،قدم از قدم اگر بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد.
سعی می کرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود.
می نشست و زانویش را بغل می گرفت و می گفت: خانه کوچک است وشهر کوچک و دنیا کوچک.
می نشست و می گفت : زندگی بوی ملامت می دهد و تکرار. می نشست و می گفت :خوشبختی ،تنها یک دروغ قدیمی است.
او نشسته بود و می گفت که پارسایی از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بی پای افراز.او را که دید لبخندی زد و کفت:خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر ، از دست دادن.
تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای،دنیا کوچک است و زندگی ملال آور.جرأت کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگ تر شده ای.
اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت:اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پابرهنه نباشی؟
پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد:من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افرازی بود.هر بار که از سفر برگشتم پای افراز پیشینم تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام
.هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افراز را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت.
حالا پا برهنگی ،پای افراز من است.زیرا هیچ پای افرازی دیگر اندازه ی من نیست.
دریغا
که ناخوبترانیم ما
که در جماعت ما یک تن مجنون نیست
زیرا که یک تن عاقل نیست
این جماعت تمام دیوانه اند
دیوانه پول , دیوانه شهرت , دیوانه شهوت
دیوانه جا و جاه
دیوانه آز و نیاز ...
این را حتم دان و جز این ختم دان که :
عاقل , قربانی عقل خود و بی عقلی دیگران خواهد شد و
عاشق , قربانی عشق خود و بی عشقی دیگران .
گرچه آدم نیست آنکه عاقل نیست
لیک نیست تر از او آنست که عاشق نیست ؛
عاقل اگر به عقل خویش دریایی دَر کشد
عاشق به عشق صد دریا دُر کشد
و دل از جز آنسان سود آسمان سود در کشد .
Yaran.blogfa.com
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به
آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم؟
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است.
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در
انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
زرد است که لبریز حقایق شده است.
تلخ است که با درد موافق شده است.
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است
به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد
Yaran.blogfa.com
تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و
بهاي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي كساني كه دوست نميدارم دوست مي دارم
نه دوستت ندارم... تو رو دوست ندارم
اما...اما
نمی دونم چرا وقتی نیستی غصم می گیرئ
حسودیم می شه به اون آسمون آبی بالا سرت
هایی که واسه ی تو چشمک می زنن اون ستاره
حسود نیستم به خدا من
نمی دونم چرا کارات همشون واسم قشنگن
نمی دونم چرا اونایی که دوسشون دارم مث تو نیستن؟
دوستت ندارم اما
وقتی نیستی از همه چی متنفر می شم
باور کن دوستت ندارم
اما نمی دونم چرا چشای نازت
میاره آسمونو یادم
به دل ساده ی من حتی یه نیگای کوچولو هم نکرد حیف که هیشکی
حتی تو... اصلا می دونی باهام چیکار کردی؟
تو . . مث همیشه بی خیال
من توقعام رو زندونی می کنم توی یه پستوی تاریک
دیگه حتی ازت توقع راس گفتنو هم ندارم
می دونم که دیگه دوستت ندارم
اما نمی دونم چرا همه خندیدن بهم
منو دیده باشن؟!!! واااای نکنه
آره دیدنم وقتی چشای خیسم رفتنتو با گریه تعقیب می کرد
نمی دونم چرا با اینکه اصلا دوستت نداشتم اما نگام به جاده خشکید؟
اما کی باورش می شه قصه ی دروغی نفرتمو؟
آره؛ بازم خودمو به خنگی زدم
ولی تو باور کن
که... که.......که
دوستت دارم...
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
آدما هميشه صداهای بلند و می شنويم ، پررنگها رو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم ، غافل از اينکه خوبها آسون ميان ، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن
داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود
در قلبت رو واسه هر کسي باز نکن ، اوني که دوست داره کليد داره
ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟
غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي اشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي
Yaran.blogfa.com
سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با شهوت رام نشدني حرف
برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري لالائي قلبِ مادر در تنهائي محض.
سکوت در مکالمه تلفني، يعني ترديد يا مزاحمت، يا شرم.
هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته
هااست.
موسيقي، يعني سکوت بعلاوه سکوت هاي شکسته شده ي موزون.
سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعد و غرش نهفته ي تمامِ حرف هاي فشرده ي عالم،
در
پيش از اين.
سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.
سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.
سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.
بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسم حق
السکوت، مي فروشانند.
سکوتِ عاشق در جفاي معشوق، يعني پاس حرمتِ عشق.
سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.
بعضي با سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي شکنند.
سکوتِ در بيمارستان، بهترين هديه ي عيادت کنندگان است.
آدم، بسياري حرف ها را که مي شنود، آرزو مي کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.
ايراني ها، از قديم معني سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط
در استفاده گاه و بيگاه از اين دو نعمت، به جاي هم است.
آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر
اميدواري مي دهند.
وقتي خدا بخواهد فساد کسي را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب مي کند.
سکوتِ قاضي، رعب آورترين سکوتِ زميني است، وقتي بداني گناهکاري.
سکوتِ وداعِ واپسين ديدار دو دلدار، هميشه مرطوب است.
سکوتِ يک محکوم به مرگ، پر از پشيماني لزج است.
خيالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولي شکستني نيست.
زير زمين خانه هاي قديمي تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشي سير،
انار
خشکيده، سرکه ي انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگي است.
بر خانه عروس، آخر شبي که به خانه بخت مي رود، در تنهائي پدر و مادرش،
غمناک ترين سکوت، چنگ مي اندازد.
سينماي صامت، پر از سکوتي گويا و خنده دار بود.
غيرقابل درک ترين سکوت، متعلق به معلم ادبيات پيري است که، شاگرد قديمش را
در حال غلط خواندن گلستان سعدي از تلوزيون مي بيند.
آزار دهنده ترين سکوت، وقتي است که دروغ مي گوئي و مخاطبت در سکوتي سنگين،
فقط نگاه مي کند.
در گورستان، فقط در ساعات معيني که ارواح به ميهماني مي روند، سکوت
برقرار است.
Yaran.blogfa.com
هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي....
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد ....
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري...
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي...
هرگز به چ
شماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري....
هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است ....
به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني....
قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري
Yaran.blogfa.com
1.بزرگترين نقشه جغرافيا در بلژيك است كه يك هكتار مساحت آن است.
2. بزرگترين كتابخانه جهان، كتابخانه كنگره ايالات متحده است كه در آن ميليون ها كتاب وجود دارد.
3. بزرگترين لغت نامه فارسي، لغت نامه دهخدا است.
4. طولاني ترين عمر دربين حيوانات، متعلق به لاك پشت با 152 سال مي باشد.
5. طولاني ترين عمر دربين پرندگان متعلق به كلاغ با بيش از 100 سال مي باشد.
6. بيشترين لغات از نظر زبان مربوط به زبان انگليسي با 490 هزار كلمه مي باشد.
7. بيشترين سرعت انسان حدود 40 كيلومتر درساعت است.
8. شديدترين زلزله در تاريخ بشريت كه بيشترين قرباني را در برداشته درسال 1701 روي داد
كه سراسر خاورميانه لرزيد وقربانيان اين زمين لرزه درحدود يك ميليون وصدهزار نفر بوده است.
9. زيباترين خط در جهان خط نستعليق مي باشد.
10. خون خوارترين پرنده خفاش است.
11. تندروترين خزنده، «مارمولك دونده» با سرعت 29 كيلومتر در ساعت است.
ترین های مذهبی
1. پرطرفدارترين نام در جهان كه رتبه اول را به خود اختصاص داده است،
نام گرامي پيامبراسلام(ص) «محمد» مي با شد.
2. طولاني ترين دعاي صحيفه سجاديه، «دعاي 47» است.
3. كوتاهترين دعاي صحيفه سجاديه، «دعاي 18» است.
4. بزرگترين كشور مسلمان اندونزي مي باشد.
5. بزرگترين حيواني كه در قرآن به آن اشاره شده، «فيل» است.
6. كوچكترين حيواني كه در قرآن به آن اشاره شده، «پشه» است.
7. بزرگترين اقليت مذهبي در اروپا را مسلمانان تشكيل مي دهند.
8. بزرگترين سوره قرآن، 25500 حرف دارد.
9. كوچكترين سوره قرآن، 42 حرف دارد.
10. خوش صداترين پيامبر خدا، حضرت داود(ع) بود.
11. صبورترين پيامبر خدا حضرت ايوب(ع) بود.
12. عالي ترين منبع تعالي اسلام، قرآن است.
13. منفورترين امرحلال نزد خداوند، طلاق است.
14. والاترين آيه قرآن، آية الكرسي است.
15. بهترين اسم از اسماءالله نزد خداوند،«رب» است.
16. بهترين قصه درقرآن كريم، «قصه حضرت يوسف(ع)» است
17. افضل ترين چيزها بعداز خداوند، «قرآن كريم» است.
18. برترين جزء نماز،«قنوت طولاني» است.
19. نزديك ترين حالات نمازگزار به خداوند، «حالت سجده» است.
Yaran.blogfa.com
مجله علمی "نیوساینتیست" فهرستی از "آخرین محلهای" دنیا تهیه کرده که مربوط به مکانهایی از زمین است که پای انسان متمدن تاکنون به آنها نرسیده است. در واقع پایان دنیا اینجاست!
در مدت یک قرن گذشته جمعیت انسانهای زمین از یک میلیارد نفر به شش میلیارد نفر رسیده است.
به طوری که اعتقاد بر این است دنیا هرگز به این شلوغی نبوده و در هیچ زمانی به اندازه امروز نقاط مختلف آن شناخته نشده بوده است.
اما اکنون مجله علمی "نیوساینتست" در طبقه بندی که به تازگی انجام داده است نشان داد که روی کره زمین مناطق زیادی وجود دارند که به "آخرین محلها" معروف هستند که دست انسان هنوز به آنها نرسیده و بنابراین هنوز روی نقشه های جغرافیایی نامی از آنها برده نشده است. در این مناطق مردمی زندگی می کنند که وارد زندگی متمدن امروزی نشده اند و همچنان به شیوه بدوی زندگی می کنند.
براساس تحقیقات Survival International در حال حاضر بیش از 100 قبیله و در مجموع حدود 40 هزار نفر وجود دارند که هنوز با بقیه دنیا تماس برقرار نکرده اند.
در طبقه بندی "نیوساینتیست" Gangkar Puensum واقع در بوتان با 7 هزار و 541 متر ارتفاع، اولین محل در آخر دنیا و بلندترین مکانی است که دست انسان تاکنون به آن نرسیده است.
کوهنوردان سه بار برای رسیدن به قله این کوه تلاش کرده اند اما از سال 1994 دولت این کشور آسیایی به منظور احترام گذاشتن به مذاهب سنتی جمعیتهای محلی تلاشهای جدید را ممنوع اعلام کرد.
دومین رتبه این طبقه بندی متعلق به کوههای Nyainqentangla شرقی است که از 164 قله این کوههای تبتی هنوز هیچ انسانی قدم به 159 قله آن که همگی در ارتفاع بالای 6 هزار متر واقع شده اند، نگذاشته است.
رتبه سوم طبقه بندی مجله "نیوساینتیست" مربوط به مناطق دست نیافته ای است که در "گرینلند" و قطب جنوب واقع شده اند.
در رتبه چهارم "آخرین محلهای" زمین در زیر زمین واقع شده است. این محل، بزرگترین غار انگلیس است که با نام "تیتان" شناخته می شود و در "دربی شایر" واقع شده است. این غار در سال 1999 کشف شد و از آن زمان تاکنون غارنوردان هنوز راهی برای رسیدن به اعماق آن پیدا نکرده اند. این غار در زمانی کشف شد که تصور بر این بود هیچ حفره ناشناخته ای در روی زمین وجود ندارد.
در رتبه پنجم آخرین محل زمین بیابانی به مساحت 50 هزار کیلومتر مربع در نزدیکی دریای آرال است. در حقیقت این بیابان تاکنون در هیچ نقشه جغرافیایی مشخص نشده است و تنها یک تصویر ماهواره ای از آن وجود دارد.
در رتبه بعدی این رده بندی، منطقه ای در پاراگوئه قرار گرفته است. در این کشور منطقه ای در آخر دنیا وجود دارد که محلی در حدود 100 کیلومتر است و در آن گروهی از انسانها زندگی می کنند که تا قبل از سوم مارس 2004 هرگز کسی آنها را ندیده بود. در این سال دانشمندان تصمیم گرفتند برای شناسایی اعماق جنگلهای پاراگوئه وارد این منطقه شوند و در کمال شگفتی گروهی از انسانها را شناسایی کردند که هرگز با مناطق متمدن زمین هیچ تماسی برقرار نکرده بودند.
Yaran.blogfa.com
دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.
دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.
خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.
غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.
گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.
حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.
زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.
چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.
مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.
لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.
كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.
رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.
چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.
همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.
هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.
همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.
زندگي ساختني است نه گذراندني.
جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.
غرور انهدام است مغرور نباش.
اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.
امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.
ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.
بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.
كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.
در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرن
Yaran.blogfa.com
وداع
در لحظه وداع ، وقتی که هرکدام به راهی جدا میرفتیم ، گردنبد صلیب طلایی را به من داد !
من با تعجب نگاهی به او کردم و گفتم: مگر ما از همدیگر جدا نمیشویم؟ این که یادگاریدادن ندارد !
او در پاسخ گفت: مگر نه این است که صلیب را بر بالای گور میگذارند؟ خب ! 
قلب تو نیز گور عشق من است ! این را بر گردنت بیاویز تا همیشه بر مزار من گریه کنی !
منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم،
من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم،
بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محسور وجود
من اگر در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
تک و تنها به خدا
یك نجار مسن به كارفرمایش گفت كه می خواهد بازنشسته شودتا خانه ای برای خود بسازد و در كنار همسر و نوه هایش دوران پیری را به خوشی سپری كند.
كار فرما از اینكه كارگر خویش را از دست می داد، ناراحت بود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت.
كارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه ای برایش بسازد و بعد بازنشسته شود.
نجار قبول كرد ولی دیگر دل به كار نمی بست، چون می دانست كه كارش آینده ای نخواهد داشت.
از چوبهای نامرغوب برای ساخت خانه استفاده كرد و كارش را از سر سیری انجام داد.
وقتی كارفرما برای دیدن خانه آمد، كلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه من به شماست، بابت زحماتی كه در طول این سالها برایم كشیده اید.
نجار وارفت، او در تمام این مدت در حال ساختن خانه ای برای خودش بود و حالا مجبور بود در خانه ای زندگی كند كه اصلا خوب ساخته نشده بود
Yaran.blogfa.com
ای عشق هر چه هستی
هرچند سرد و خاموش
هرچند گشته ای تو
با شب دلان هم آغوش
هر لحظه در کمینم
نجوا کنم به طعنه
ای عشق محرم درد
یادم تو را فراموش
غارتگر کوه و دشت و جنگل ای عشق
ای رهزن با نام مبدل ای عشق
محکوم به حبس ابدی در دل من
ای متهم ردیف اول ای عشق
Yaran.blogfa.com
مراسم تدفين نمي توانم !!!
كلاس چهارم " دونا" هم مثل هر كلاس چهارم ديگري به نظر مي رسيد كه در گذشته ديده بودم. بچه ها روي شش نيمكت پنج نفره مي نشستند و ميز معلم هم رو به روي آنها بود. از بسياري از جنبه ها اين كلاس هم شبيه همه كلاسهاي ابتدا يي بود، با اين همه روزي كه من براي اولين بار وارد كلاس شدم احساس كردم در جو آن، هيجاني لطيف نهفته است.
" دونا" معلم مدرسه ابتدايي شهر كوچكي در ميشيگان، دو سال تا بازنشستگي فرصت داشت. درضمن به عنوان عضو داوطلب دربرنامه " بهبود و پيشرفت آموزش استان" كه من آن را سازماندهي كرده بودم، شركت داشت. من هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت مي كردم و سعي داشتم درامر آموزش تسهيلاتي را فراهم آورم .
آن روز به كلاس " دونا" رفتم و روي نيمكت ته كلاس نشستم. شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقي بودند. به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه كردم وديدم ورقه اش را با جملاتي كه همه با " نمي توانم" شروع شده اند پر كرده است.
من نمي توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."
من نمي توانم عددهاي بيشتر از سه رقم را تقسيم كنم."
من نمي توانم كاري كنم كه دبي مرا دوست داشته باشد."
نصف ورقه را پر كرده بود وهنوز هم با اراده و سماجت عجيبي به اين كار ادامه مي داد.
از جا بلند شدم وروي كاغذهاي همه شاگردان نگاهي انداختم. همه كاغذها پر از " نمي توانم " ها بود.
كنجكاويم سخت تحريك شده بود. تصميم گرفتم نگاهي به ورقه معلم بيندازم. ديدم كه
او سخت مشغول نوشتن " نمي توانم " است.
" من نمي توانم مادر " جان" را وادار كنم به جلسه معلمها بيايد."
من نمي توانم دخترم را وادار كنم ماشين را بنزين بزند."
من نمي توانم آلن را وادار كنم به جاي مشت از حرف استفاده كند."
سردر نمي آوردم كه اين شاگردها و معلمشان چرا به جاي استفاده از جملات مثبت به جملات منفي روي آورده اند. سعي كردم آرام بنشينم و ببينم عاقبت كاربه كجا مي كشد.
شاگردان ده دقيقه ديگر هم نوشتند. خيلي ها يك صفحه را پر كرده بودند و مي خواستند سراغ صفحه جديدي بروند. معلم گفت:
همان يك صفحه كافي است. صفحه ديگر را شروع نكنيد.
بعد از بچه ها خواست كه كاغذهايشان را تا كنند و يكي يكي نزد او بروند.
روي ميز معلم يك جعبه خالي كفش بود. بچه ها كاغذ هايشان را داخل جعبه انداختند. وقتي همه كاغذها جمع شدند،" دونا" در جعبه را بست، آن را زير بغلش زد و همراه با شاگردانش از كلاس بيرون رفتند.
من پشت سرآنها راه افتادم. وسط راه، " دونا" رفت و با يك بيل برگشت. بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند. بالاخره به انتهاي زمين بازي كه رسيدند، ايستادند. بعد زمين را كندند.
آنها مي خواستند " نمي توانم " هاي خود را دفن كنند!
كندن زمين ده دقيقه اي طول كشيد چون همه بچه هاي كلاس چهارم دوست داشتند دراين كار شركت كنند. وقتي كه سه چهارمتري زمين را كندند، جعبه " نمي توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روي آن خاك ريختند.
سي و يك شاگرد ده يازده ساله دور قبر ايستاده بودند. هر كدام از آنها حداقل يك ورقه پر از " نمي توانم" درآن قبر دفن كرده بود. معلمشان هم همين طور!
دراين موقع " دونا" گفت
دخترها! پسرها! دستهاي همديگر را بگيريد و سرتان را خم كنيد.
شاگردها بلافاصله حلقه اي تشكيل دادند و اطاعت كردند، بعد هم با سرهاي خم منتظر ماندند و" دونا" سخنراني كرد:
- دوستان! ما امروز جمع شده ايم تا ياد و خاطره " نمي توانم" را گرامي بداريم. او دراين دنياي خاكي با مازندگي مي كرد و در زندگي همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا كه مي رفتيم نام او را مي شنيديم، درمدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و حتي در كاخ سفيد! اينك ما " نمي توانم" را درجايگاه ابدي اش به خاك سپرده ايم. البته ياد او در وجود خواهر و برادرهايش يعني " مي توانم"، " خواهم توانست" و " همين حالا شروع خواهم كرد" باقي خواهد ماند. آنها به اندازه اين خويشاوند مشهورشان شناخته شده نيستند، ولي هنوز هم قدرتمند و قوي هستند. شايد روزي با كمك شما شاگردها، آنها سرشناس تر از آنچه هستند، بشوند.
-خداوند " نمي توانم" را قرين رحمت خود كند و به همه آنهايي كه حضور دارند قدرت عنايت فرمايد كه بي حضور او به سوي آينده بهتر حركت كنند. آمين!
هنگامي كه به اين سخنراني گوش مي كردم فهميدم كه اين شاگردان هرگز چنين روزي را فراموش نخواهند كرد. اين حركت شكوهمند سمبوليك چيزي بود كه براي همه عمر به ياد آنها مي ماند و در ضمير ناخود آگاه آنها حك مي شد.
آنها " نمي توانم " هاي خود را نوشته و طي مراسمي تدفين كرده بودند. اين تلاش شكوهمند، بخشي از خدمات آن معلم ستوده بود.
ولي هنوز كار معلم تمام نشده بود. در پايان مراسم، معلم شاگردانش را به كلاس برگرداند. آنها با شيريني، ذرت و آب ميوه، مجلس ترحيم " نمي توانم" را برگزار كردند. " دونا " روي اعلاميه ترحيم نوشت:
"نمي توانم : تاريخ فوت 28/3/1980"
و كاغذ را بالاي تخته سياه آويزان كرد تا در تمام طول سال به ياد بچه ها بماند. هروقت شاگردي مي گفت: " نمي توانم"، دونا به اعلاميه اشاره مي كرد و شاگرد به ياد مي آورد كه " نمي توانم" مرده است و او را به خاك سپرده اند.
با اينكه سالها قبل من معلم " دونا" و او شاگرد من بود، ولي آن روز مهمترين درس زندگيم را از او گرفتم.حالا سالها ازآن روز گذشته است و من هر وقت مي خواهم به خود بگويم كه " نمي توانم" به ياد اعلاميه فوت " نمي توانم" و مراسم تدفين او مي افتم.
Yaran.blogfa.com
Yaran.blogfa.com
غيرفعال كردن Save as در IE
اگر مي خواهيد در برنامه
internet Explorer،گزينهSave as ، غير فعال شود، برنامه regedit را اجرا كنيد. براي اعمال اين تغيير در كاربر خود به قسمت
HKEY-CURRENTUSERو براي تغيير در كل ويندوز به قسمت
HKEY-LOCAL-MACHINEبرويد و در هر كدام از اين ٢ قسمت به مسير زير برويد Restricitionsinternet Explorermicrosoftpolicies
Software در اين مسير مقداري به نام
NoBrowser Save Asرا بيابيد. اگر وجود ندارد آن را از نوع DWORD Valueايجاد كنيد. اين مقدار را به يك تغيير دهيد. براي اعمال تغييرات، ويندوز خود را دوباره راه اندازي كنيد.
***************
If in doubt about your love,
dont continue, till you`ve not
pondered on it and made certain.
If you continue it, you have to wait
for falling into the pit
اگه به عشقت شک کردی...
تا در موردش تحقیق نکردی و به یقین نرسیدی
ادامش نده
اگه ادامش دادی
منتظر افتادن توی چاله هم باش
آخه دالان عشق به اندازه ی کافی تاریک هست
چه برسه بخوای چشاتم ببندی.
They say 'there`s a hair`s distance
between love and hate'
i know this,so when i was cheated ,
i raised a high stone wall instead of
that hair,so to remain in love forever...
میگن بین عشق و تنفر به اندازه ی یه مو
فاصله است
من اینو می دونستم...
واسه همین بود که وقتی بهم نارو زد
جای اون مو یه دیوار سنگی بلند کشیدم
تا همیشه عاشقش بمونم...
From the moment of entering love
try to empty your room
from knife, pill,acids and the like.
EVERYTHING FORBIDEN !...
you see, when you`re faced
with treachery,
every one of these items becomes
as dangerous as a bomb.
از موقع ورودت به عشق
سعی کن اتاقت رو از چاقو و اسید و اینجور چیزا
خالی کنی
همه چیز ممنوع....!!!!
آخه موقعی که خیانت می بینی
همه ی این وسایل عین یه بمب اتم خطرناک می شن.
Every body thinks love and falling in
love is a good thing.
it may be so,
but someone who has tasted the
deadly taste of separation ,
would never dare to test love
even for a laugh...
همه فکر می کنن عشق و عاشقی
خیلی چیز خوبیه
شایدم این طوری باشه
اما اگه کسی طعم مرگ آلود جدایی رو چشیده باشه
هیچ وقت حاظر نمی شه عشقو امتحان کنه
حتی برای خنده...
Yaran.blogfa.com