سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب
سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن
شايد تو خاموشم کني
Yaran.blogfa.com
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید
چشم بیاندازید و دل مبازید
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
به سلطان حقيقت ها فراموشت نخوام کرد
تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
· پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده.
· روزانه بطور متوسط 12 نوزاد به پدر و مادر اشتباهی تحویل داده می شوند .
· شکلات بر روی سیستم عصبی سگ تاثیر مخربی می گذارد، بوسیله چند اونس شکلات براحتی می توان سگ متوسطی را از پای درآورد
· اغلب روژ خانمها از پولک ماهی درست شده اند
· لئوناردو داوینچی قادر بود تا در یک زمان با یک دست خود بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند
· در زبان انگلیسی هیچ کلمه ای نیست که با این 3 کلمه هم وزن باشه:ORANGE , PURPLE , SILVER
· کرفس کالری منفی داره، یعنی مقدار انرژی لازم برای هضم شدن اون از مقدار انرژیی که از اون بدست میاد کمتره
· مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده کرد .
· هیچ ورق کاغذی را نمی توان بیشتر از 7 مرتبه بر روی خودش از وسط تا کرد
· تعداد آدمهایی که هر ساله بر اثر سقوط از روی الاغ می میرند از تعداد آدمهایی که بر اثر سقوط هواپیما می میرند بیشتر است
· درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالکی میوه نمی دهد
· بیشتر گردو غبار موجود در منزل از پوست مرده ای است که از بدن شما می ریزد
· مروارید در سرکه حل می شود
· بالا بردن گاو از پله ها امکان پذیر است، اما پایین آوردن آنها از پله امکان ندارد
· شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد
· اگر شما 8 سال و 7 ماه و 6 روز یک ضرب فریاد بکشید، با انرژی آزاد شده می توان یک فنجان قهوه را گرم کرد
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
" ديروز را بدون تو مانده ام و امروز را ---- بهم دیروز گفتی که عشقمان باشد برای فردا فردا شد حال باز هم گفتی بماند برای فردا فردا ، فردا ، فردا امیدوارم روزی این فردا به فریاد ختم نشود فریاد از فرداهای تمام نشده

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
زدوستان دو رنگم عجيب دل تنگ است..... فداي همت آن دشمني كه يكرنگ است
::: خاربار فروش و خدا :::
زنی با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه اش بی غذا مانده اند.
مغازه دار با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت : آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پولتان را می آورم مغازه دار گفت : نسیه نمی دهد.
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفتگوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت : ببین خانم چه می خواهد خرید این خانم با من. خواربار فروش با اکراه گفت : لازم نیست خودم میدهم. فهرست خریدت کو؟ زن گفت : اینجاست.مغازه دار از روی تمسخر گفت : فهرست را بگذا ر روی ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر. زن لحظه ای مکث کرد و با خجالت از کیفش تکه کاغذی در آورد وچیزی رویش نوشت و آن راروی کفه ی ترازو گذاشت.
همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت.خواربار فروش باورش نشد.مشتری از سر رضایت خندید و مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد کفه ترازو برابر نشد آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند که روی آن چه نوشته شده است. روی کاغذ ، فهرست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود : ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن. مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد. زن خداحافظی کرد و رفت و با خود می اندیشید که فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است
Yaran.blogfa.com
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين
صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هست که هيچ دليلي براي تمام
من به اندازه نادیدن تو بیمارم
و به شوق نگهت شب همه شب بیدارم
ثانیه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم
دیگر از هرچه دروغ است و کلک بیزارم
خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسید
خسته از شعر و هر صحبت طوطی وارم
گرمی وحرم حضورت بدنم را سوزاند
نکند خوابم و یارب نکند تب دارم؟
گرم صحبت شدم و هیچ نمی دانستم
ساعتی هست که همصحبت این دیوارم
ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند.
ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند.
ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند.
ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند.
هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند.
جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است ...
اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید...
افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند...
پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر...
كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد...
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند !
بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی !!!
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید..
.
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید...
كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم
خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آن را داخل لانه اش نمیاندازد !
درباره درخت، بر اساس میوه اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش !
Yaran.blogfa.com
دو جيز است که جزاي آن را در دنيا مي دهند : ظلم ، و بدرفتاري با پدر و مادر.
سخن حق را از هر کس شنيدي بپذير، اگر چه دشمن و بيگانه باشد و ناحق را از هر که شنيدي نپذير، اگر چه دوست و نزديک باشد.
جامه اي که بر پيکر ديگري بپوشاني، برايت پاينده تر از جامه اي است که خود آن را به تن کني
دو خصلت است که بهتر از آن چيزي نيست: ايمان به خدا و مفيد بودن براي مردم
در اين جهان فقط يک چيز دچار تحول نمي شود و آن خداوند است .
هر که تيغ ستم برکشد ، با همان تيغ کشته خواهد شد .
دو چيز را پيوسته در ياد دار خدا و مرگ . دو چيز را فراموش کن: نيکي خود و بدي ديگران
بهترين جهاد آن است که با نفس و هوي و هوس خود مبارزه کنيد
دو چيز عجيب است: «سخن حکمت آميزي که سفيه گويد»، آن را بپذيريد ؛ و «سخن زشتي که خردمند گويد»، از آن در گذريد.
دينِ مرد خرد اوست؛ کسي که عقل ندارد، دين ندارد
Yaran.blogfa.com
خوب بودن بسيار عالي است، اما نشان دادن خوبي ديگران عالي تر است.
حسادت صفتي است که دارنده آن بيشتر از ديگران رنج مي برد
حسد ، روح را کسل و دل را تيره مي سازد .
دنيا قدر کسي را بيشتر داند که دنيا در نظرش قدر ندارد.
کسي که خود را بشناسد، خداي خود را مي شناسد.
هرکس از خدا بترسد ترسش از مردم کمتر مي شود
حقيقت بر همه چيز مستولي خواهد شد و هيچ چيز بر حقيقت استيلا نخواهد يافت.
خانه اي که بچه در آن نيست، برکت در آن نيست .
خطاي دانا به سرعت مشهور مي شود و خطاي نادان در پرده جهل مستور مي ماند
عفيف باشيد تا زنان شما هم عفيف باشند.
Yaran.blogfa.com
غافل نشويم که براي هم باشيم و به ياد هم
که دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر سپيده و شروع هر روز
با سوگند شروع مي کنيم با اميد ادامه مي دهيم و آرزو داريم با وصال ختم شود ....
سوگند ميخوريم به زيبايي عشق پاک که دل از هم نگيريم که لحظه اي از یاديکديگر
و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادي با هم باشيم

از من دل بریدی و ندیدی که بی تو چه بر سر من می آید ،
بغضی که به دست تو بود شکست و چشمانم که از رفتن تو غرق اشک شد
و تو حتی به این اشکها هم اعتنا نکردی
Yaran.blogfa.com
خوشبختی خطر کردن است
دلبسته ی کفش هایش بود.کفش هایی که یادگار سالهای نوجوانی اش بودند.دلش نمی آمد دورشان بیندازد.هنوز همان ها را می پوشید.اما کفش ها تنگ بودند و پایش را می زدند،قدم از قدم اگر بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد.
سعی می کرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود.
می نشست و زانویش را بغل می گرفت و می گفت: خانه کوچک است وشهر کوچک و دنیا کوچک.
می نشست و می گفت : زندگی بوی ملامت می دهد و تکرار. می نشست و می گفت :خوشبختی ،تنها یک دروغ قدیمی است.
او نشسته بود و می گفت که پارسایی از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بی پای افراز.او را که دید لبخندی زد و کفت:خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر ، از دست دادن.
تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای،دنیا کوچک است و زندگی ملال آور.جرأت کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگ تر شده ای.
اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت:اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پابرهنه نباشی؟
پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد:من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افرازی بود.هر بار که از سفر برگشتم پای افراز پیشینم تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام
.هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افراز را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت.
حالا پا برهنگی ،پای افراز من است.زیرا هیچ پای افرازی دیگر اندازه ی من نیست.